تنهاترین
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست...
پس بدادم برس که ذره ذره دارم اب میشم ای خدا ... من که خود راضی به این خلقت نبودم زور بود؟ من که باشم یا نباشم کار دنیا لنگ نیست!. من بمانم یا بمیرم هیچ کس دل تنگ نیست...
به روی خاطرات من همیشه ردپای تو اگر چه مانده در دلم سکوت سبز جای تو چقدر خسته می روی از این دیار گریه زا کجا بدون سایه ات ؟ کجا بدون من کجا؟ نگاه سرد و مبهمت به روی پلک های من قدم نمی زند چرا ؟ نمی رسد به داد تن ؟ همین که حرف می زنی بهانه رنگ می شود همین که شعر می شوم دل تو سنگ می شود شب از گلايه هاي من به سوي روز ميدود غروب ميكند دلم؛به پشت كوه ميرود نفس نميكشد هوا ؛ قدم نميزند زمين سكوت ميكند غزل بدون تو فقط همين و بدان روزی انقدر دنیا شرمنده ات خواهد شد که به جای پاسخه خندهایت به تمامه ساز هایت خواهد رقصید جریان چیست؟هیچ گاه پیدا نشد جسد انانی که ادعا دارند برایمان میمیرند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چه شود اخره دل تنگی ها افسوس که خدا میداند واسه من تنایی درده درده هیچکسو نداشتن هر گله پژمرده ای رو تو کویره سینه کاشتن دیگه باور کردم این رو که باید تنها بمونم تا دمه لحظه ی مردن از غمه دوریت بخونم با اینکه از هر لحظه ی اینده بی زارم با این همه بازم به این اینده شک دارم این بد بیاریا تقصیر من نبود اینکه توهم بری تقدیر من نبود این حالو روزمه از قصه تب کنم هر روزم این شده روزامو شب کنم ویرون کوچه هام دنباله کی برم چون بعده تو همش دنباله مقصرم تمام زندگیم رو گریه کردم نبودی در فراق شانهایت به هر خاکی رسیدم تکیه کردم از ماه آسمان تنهاعكس درون حوض و .... از دنيا غصه هايش مال من است .. در آسمان هشتم هم از ستاره هاي من
خبري نيست ! اين بار هم تنها دستان تو مرا هل
دادند به سمت همان به سمتي كه به درك
منتهي مي شد ... دست گيري پيش كشت !!! و چوب لاي چرخ زندگي ام باشد به
وقت باران كه باز هم تنها قدم خواهم زد !
به غم مبتلایم ، خدا شاهد است !
شب است و دل و بیکسی ، وای من !
به درد آشنایم ، خدا شاهد است !
دگر صبر و تابی ، دگر طاقتی
نمانده برایم ، خدا شاهد است !
دلم میگدازد در آتش ، دریغ !
به غم همنوایم ، خدا شاهد است !
شکسته است آیینه های مرا
غم دیر پایم ، خدا شاهد است !
رسیده است تا نا کجا ، نا کجا
طنین صدایم ، خدا شاهد است !
بگو جان ما را ز غم چاره چیست ؟
اسیر بلایم ، خدا شاهد است !
به شعر غریبم به شبهای غم
ترا میسرایم ، خدا شاهد است !
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم
برو تو پشت
سرت نگاه نکن
نمیاد دمباله راحت حرفاشم دروغ محضه
نذار دستاتو بگیره نمون تو حتی یه لحظه
وقتی بگذره می بینی واسش
ارزشی نداری
میگه میرم من از اینجا گلکم کاری نداری
برو
خوش باش عشق اول توی قلبم موندگاری
کاش میشد که من بدونم
این روزا چه حالی داری
قصه عشق زمونه یه دروغه یه فریبه
عشق و کشتن توی قلبم برا من شده غریبه
دیگه مفهمومی نداره
واسه من تو واژه نامه
معنی جدیدش اینه برای
دلهامون یه دامه
که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم
ببار باران
کمی
آرام....که پاییز هم صدایم شد
که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد
ببار
باران
بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن
که درد کمتری
دارد اگر با دست تو باشد
ببار باران
که تا اوج نخفتن ها مدام
باریدم از یادش
ببار باران
درخت و برگ خوابیدن
اقاقی....یاس
وحشی....کوچه ها روزهاست خشکیدن
ببار باران
جماعت عشق را کشتن
کلاغا
بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن
ولی باران ، تو با من بی وفایی
توهم
تا خانه ی همسایه می باری
و تا من
میشوی یک ابر تو خالی
ببار
باران
ببار باران.......که تنهایم
فريادت را چنين جماعت منگ
جز به سکوت بر نخواهند تافت
آغوشت را فروگير مهربان
بازوانت را فروگير
نوازشی نکرده دستانت را قطع میکنند
ثانیه ها را با تو نفس کشیدن ... زندگی را برای تو خواستن ... !
چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن ... !
بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی... !
چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت ... !
برای با تو بودن و با تو ماندن ... برای با هم یکی شدن ... !
کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی !
ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست ...!!!!
و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد ... !
کاش وقتی زندگی فرصت دهد
گاهی از پروانه ها یادی کنیم
کاش بخشی از زمان خویش را
وقف قسمت کردن شادی کنیم
کاش گاهی در مسیر زندگی
باری از دوش نگاهی کم کنیم
فاصله های میان خویش را
با خطوط دوستی مبهم کنیم
کاش وقتی آرزویی میکنیم
از دل شفاف مان هم رد شود
مرغ آمین هم از آنجا بگذرد
حرف های قلبمان را بشنود
یه دوست واقعی در یخچال رو باز میکنه و از خودش پذیرایی میکنه
یه دوست معمولی هرگز گریه تو رو ندیده
یه دوست واقعی شونه هاش از اشکای تو خیسه
یه دوست معمولی حتی اسم کوچیک پدر و مادر تو رو نمی دونه
یه دوست واقعی اسم و شماره تلفن اون هارو هم تو دفترش داره
یه دوست معمولی یه دسته گل واسه مهمونیت می آره
یه دوست واقعی زودتر میآد و دیرتر می ره تا به کمکت همه جارو جمع و جور کنه
یه دوست معمولی متنفره از اینکه وقتی رفته بخوابه بهش تلفن کنی
یه دوست واقعی میپرسه چرا یه مدته طولانیه که زنگ نمی زنی؟
یه دوست معمولی ازت میخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزنی
یه دوست واقعی ازت میخواد که مشکلاتتو حل کنه
یه دوست معمولی وقتی بینتون بحثی میشه دوستی رو تموم شده میدونه
یه دوست واقعی بهت بعد از یه دعوا هنوز هم زنگ میزنه
یه دوست معمولی همیشه ازت انتظار داره
یه دوست واقعی میخواد که تو همیشه رو کمکش حساب کنی
یه دوست معمولی این حرف های منو میخونه و شاید هم خیلی زود فراموششون کنه
یه دوست واقعی این اندرزها رو جهت یادآوری دوستاش هم که شده از اونها
دریغ نمی کنه و واسه همه شون میفرسته
و بالاخره :
یه دوست واقعی شخصی است که وقتی همه تو را ترک کردند و دیگه حتی از اون
دوست معمولی هم خبری نیست، با تو می مونه ...
خیلی وقت ادم به شونهای واسه تکیه دادن نیاز داره که می بینه پشتش خالیه پس بیاید پشت هم باشیم تا سر رو شونه هم بزاریم
گفتی
اگر بیند کسی، گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب
آید ز در
گفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم
گفتی
که تلخی های می، گر ناگوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم آن را
گوارا می کنم
گفتی چه می بینی بگو، در چشم چون آیینه ام
گفتم
که من خود را در او عریان تماشا می کنم....![]()



بيچاره
من ،
تسويه حساب پشت پاهايت
| [-Design: MaedeH-] |












